واحد شماره پنج طرح كرامت آبرو داري


واحد شماره پنج طرح كرامت آبرو داري فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۶       بخشی از متن : فعاليت شماره يك :   قــصــــــه عنوان قصه : خانه اي پر از طلا جابر بن یزید جعفی می گوید:   روزی نزد امام باقر (ع) رفتم و از تنگدستی و فقر شکایت کردم و کمک مالی خواستم . امام فرمود: «ای جابر، فعلا پولی در خانه نیست .» چیزی نگذشت که کمیت شاعر داخل شد و اجازه خواست برای امام قصیده ای بخواند . امام اجازه فرمود و پس از قصیده ‌ خوانی کمیت، به غلام خود فرمود:«از آن اتاق، یک کیسه زر بیاور و به کمیت بده .» غلام امر امام را اطاعت کرد و یک کیسه زر از اتاق کناری آورد و به کمیت داد . کمیت باز اجازه خواست و دو قصیده ‌ ی دیگر خواند و امام به او دو کیسه زر دیگر بخشید . کمیت گفت: « مولای من! به خدا قسم، ارادت من به شما از روی اغراض دنیوی نیست . نیتم از سرودن این قصائد، صرفا نزدیکی به رسول خدا (ص) است، و این وظیفه ای است که خداوند بر من واجب گردانیده است . » امام باقر (ع) هنگامی که دید کمیت کیسه ‌ های زر را قبول نکرد، ا …

بیشتر بخوانید

واحد شماره شش طرح كرامت اميدواري


واحد شماره شش طرح كرامت اميدواري فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۶       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : داستان كودك حلوا فروش اين داستان از كتاب مثنوي جلال الدين محمد مولوي گرفته شده است . شيخ احمد خضري از بزرگان مشايخ بود كه كارش گرفتن وام از ثروتمندان و خرج آن براي فقرا بود تا در بستر مرگ افتاد و چون طلبكاران و وامداران با خبر شدند هجوم آوردند تا طلب خود را كه چهارصد دينار بود بستانند اما شيخ به جاي پرداخت وام آنان در دنياي خيال خوش خويش سير مي كرد و اين بي توجهي شيخ به طلب كاران   موجب ترشرويي و ناراحتي آنان     مي شد تا اينكه صداي كودك حلوافروشي از كوچه رسيد و شيخ به خدمتكارش دستور داد تا برود و همه حلوا را بخرد و خادم همه حلوا را به نيم دينار خريد و به دستور شيخ بين طلبكاران تقسيم كرد تا بخورند و مدتي از ترشرويي غافل شوند . زماني كه ظرف حلوا خالي شد كودك حلوا فروش پول حلوا را طلب كرد اما شيخ از پرداخت پول حلوا خودداري كرد و كودك دائما التماس مي كرد و شيخ از پرداخت بهاي حلوا خودداري مي نمود كه موجب اعتراض بقيه طلبكارا …

بیشتر بخوانید

واحد شماره شش طرح كرامت اميدواري


واحد شماره شش طرح كرامت اميدواري فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۶       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : داستان كودك حلوا فروش اين داستان از كتاب مثنوي جلال الدين محمد مولوي گرفته شده است . شيخ احمد خضري از بزرگان مشايخ بود كه كارش گرفتن وام از ثروتمندان و خرج آن براي فقرا بود تا در بستر مرگ افتاد و چون طلبكاران و وامداران با خبر شدند هجوم آوردند تا طلب خود را كه چهارصد دينار بود بستانند اما شيخ به جاي پرداخت وام آنان در دنياي خيال خوش خويش سير مي كرد و اين بي توجهي شيخ به طلب كاران   موجب ترشرويي و ناراحتي آنان     مي شد تا اينكه صداي كودك حلوافروشي از كوچه رسيد و شيخ به خدمتكارش دستور داد تا برود و همه حلوا را بخرد و خادم همه حلوا را به نيم دينار خريد و به دستور شيخ بين طلبكاران تقسيم كرد تا بخورند و مدتي از ترشرويي غافل شوند . زماني كه ظرف حلوا خالي شد كودك حلوا فروش پول حلوا را طلب كرد اما شيخ از پرداخت پول حلوا خودداري كرد و كودك دائما التماس مي كرد و شيخ از پرداخت بهاي حلوا خودداري مي نمود كه موجب اعتراض بقيه طلبكارا …

بیشتر بخوانید

واحد شماره سه طرح كرامت مسابقه ي گل ها


واحد شماره سه طرح كرامت مسابقه ي گل ها فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۴       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : مسابقه ي گل ها در روزگاري حاكمي به گل ها علاقه زيادي داشت او دوست داشت تا همه جا پر از گل شود و تصميم گرفت مسابقه اي برگزار كند . روز بعد حاكم سربازان خود را فرستاد تا به مردم اطلاع دهند كه هر كس بتواند قشنگ ترين باغ گل را پرورش دهد ، يك صندوقچه ي پر از طلا و جواهر به او جايزه داده مي شود . وقتي مردم اين خبر را شنيدند ، خيلي هيجان زده شدند و تصميم گرفتند هر كس يك باغ گل بكارد . يكي از دوستان حاكم باغي پر از گل بنفشه كاشت ، چون مي دانست حاكم گل بنفشه زياد دوست دارد . وقتي حاكم باغ او را ديد گفت : اين باغ خيلي قشنگ است اما فكر نمي كنم قشنگ ترين باغ اين سرزمين باشد . دوست ديگر حاكم با خود گفت : خوب مي دانم حاكم گل رز دوست دارد . او باغ گل رز زيبايي را كاشت   و از حاكم دعوت كرد تا نظرش را بگويد . حاكم وقتي باغ گل رز را ديد گفت : اين باغ قشنگ است اما قشنگ ترين نيست . يك روز معلم يك كلاس همان طور كه دانش آموزان كلاس را …

بیشتر بخوانید

واحد شماره سه طرح كرامت مسابقه ي گل ها


واحد شماره سه طرح كرامت مسابقه ي گل ها فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۴       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : مسابقه ي گل ها در روزگاري حاكمي به گل ها علاقه زيادي داشت او دوست داشت تا همه جا پر از گل شود و تصميم گرفت مسابقه اي برگزار كند . روز بعد حاكم سربازان خود را فرستاد تا به مردم اطلاع دهند كه هر كس بتواند قشنگ ترين باغ گل را پرورش دهد ، يك صندوقچه ي پر از طلا و جواهر به او جايزه داده مي شود . وقتي مردم اين خبر را شنيدند ، خيلي هيجان زده شدند و تصميم گرفتند هر كس يك باغ گل بكارد . يكي از دوستان حاكم باغي پر از گل بنفشه كاشت ، چون مي دانست حاكم گل بنفشه زياد دوست دارد . وقتي حاكم باغ او را ديد گفت : اين باغ خيلي قشنگ است اما فكر نمي كنم قشنگ ترين باغ اين سرزمين باشد . دوست ديگر حاكم با خود گفت : خوب مي دانم حاكم گل رز دوست دارد . او باغ گل رز زيبايي را كاشت   و از حاكم دعوت كرد تا نظرش را بگويد . حاكم وقتي باغ گل رز را ديد گفت : اين باغ قشنگ است اما قشنگ ترين نيست . يك روز معلم يك كلاس همان طور كه دانش آموزان كلاس را …

بیشتر بخوانید

واحد شماره ده طرح كرامت تـــــــوبــــه


واحد شماره ده طرح كرامت تـــــــوبــــه فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۱۴       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : لطف الهي و هدايت جوان ذوالنّون مصري [ثوبان بن ابراهيم، عارف و زاهد معروف قرن سوّم هجري در گذشته ي سال ۲۴۶ ه.ق ] مي گويد: روزي در کنار رود نيل سير و سياحت مي کردم و گذر مي نمودم و از نسيم دل انگيزي که مي وزيد سرخوش بودم ناگاه حرکت شتابان کژدمي مرا جلب کرد، آن را تحت نظر گرفتم ببينم کجا مي رود، ديدم به لب رود نيل آمد، ناگهان ديدم قورباغه اي از ميان آب آمد و خود را به کژدم نزديک کرد، کژدم بر پشت او نشست، قورباغه کژدم را با خود برد، من با خود گفتم قطعا رازي در اين حادثه وجود دارد، ماجرا را دنبال کردم، با شتاب به وسيله ي قايق از اين سوي رودخانه به سوي ديگر حرکت کردم ديدم، آن قورباغه در آب شنا کرد و کژدم را به آن سوي رود آورد و کژدم را بر زمين نهاد و به درون آب بازگشت، کژدم با شتاب به حرکت خود ادامه داد، تا اينکه به زير درختي که در آنجا بود رفت، من نيز به آنجا رفتم، ناگاه ديدم نوجواني در زير آن درخت خوابيده و مار سياهي قصد او کرد و به …

بیشتر بخوانید

واحد شماره دو طرح كرامت حل مسأله


واحد شماره دو طرح كرامت حل مسأله فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۶       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : شیر گرسنه و خرگوش دانا در یک مرغزار زیبا و خوشبو که از زیبایی زبانزد خاص و عام بود، حیوانات با خوشی به چرا مشغول بودند و در نعمت و راحتی به سر می ‌ بردند. در نزدیکی آنها یک شیر زندگی می کرد که هر روز به سراغ آنها می رفت و یکی را به دلخواه انتخاب و شکار می نمود و می ‌ خورد . روزی از روزها حیوانات دور هم جمع شدند و با هم تصمیمی گرفتند و خرگوشی را نزد شیر فرستادند تا با او مذاکره کند . خرگوش پیش شیر رفت و به او گفت: ای سلطان جنگل، تو هر روز به سراغ ما می آیی و یکی از ما حیوانات را شکار می کنی، در اینکه تو چاره ای نداری و باید به فکر به دست آوردن غذای روزانه ات باشی، شکی نیست ولیکن ما از اینکه هر روز در تب و تاب و اضطراب هستیم که نوبت کدامیک از ماست؟ بسیار ناراحتیم . به همین جهت مصلحت را دراین دیدیم که خودمان   نماینده ای داشته باشیم که هر روز، حیوانی را انتخاب کند و نزد شما بیاورد به این ترتیب هر کسی که قرار و نوبتش می ر …

بیشتر بخوانید

واحد شماره ده طرح كرامت تـــــــوبــــه


واحد شماره ده طرح كرامت تـــــــوبــــه فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۱۴       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : لطف الهي و هدايت جوان ذوالنّون مصري [ثوبان بن ابراهيم، عارف و زاهد معروف قرن سوّم هجري در گذشته ي سال ۲۴۶ ه.ق ] مي گويد: روزي در کنار رود نيل سير و سياحت مي کردم و گذر مي نمودم و از نسيم دل انگيزي که مي وزيد سرخوش بودم ناگاه حرکت شتابان کژدمي مرا جلب کرد، آن را تحت نظر گرفتم ببينم کجا مي رود، ديدم به لب رود نيل آمد، ناگهان ديدم قورباغه اي از ميان آب آمد و خود را به کژدم نزديک کرد، کژدم بر پشت او نشست، قورباغه کژدم را با خود برد، من با خود گفتم قطعا رازي در اين حادثه وجود دارد، ماجرا را دنبال کردم، با شتاب به وسيله ي قايق از اين سوي رودخانه به سوي ديگر حرکت کردم ديدم، آن قورباغه در آب شنا کرد و کژدم را به آن سوي رود آورد و کژدم را بر زمين نهاد و به درون آب بازگشت، کژدم با شتاب به حرکت خود ادامه داد، تا اينکه به زير درختي که در آنجا بود رفت، من نيز به آنجا رفتم، ناگاه ديدم نوجواني در زير آن درخت خوابيده و مار سياهي قصد او کرد و به …

بیشتر بخوانید

واحد شماره دو طرح كرامت حل مسأله


واحد شماره دو طرح كرامت حل مسأله فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۶       بخشی از متن : فعاليت شماره يك : قــصــــــه عنوان قصه : شیر گرسنه و خرگوش دانا در یک مرغزار زیبا و خوشبو که از زیبایی زبانزد خاص و عام بود، حیوانات با خوشی به چرا مشغول بودند و در نعمت و راحتی به سر می ‌ بردند. در نزدیکی آنها یک شیر زندگی می کرد که هر روز به سراغ آنها می رفت و یکی را به دلخواه انتخاب و شکار می نمود و می ‌ خورد . روزی از روزها حیوانات دور هم جمع شدند و با هم تصمیمی گرفتند و خرگوشی را نزد شیر فرستادند تا با او مذاکره کند . خرگوش پیش شیر رفت و به او گفت: ای سلطان جنگل، تو هر روز به سراغ ما می آیی و یکی از ما حیوانات را شکار می کنی، در اینکه تو چاره ای نداری و باید به فکر به دست آوردن غذای روزانه ات باشی، شکی نیست ولیکن ما از اینکه هر روز در تب و تاب و اضطراب هستیم که نوبت کدامیک از ماست؟ بسیار ناراحتیم . به همین جهت مصلحت را دراین دیدیم که خودمان   نماینده ای داشته باشیم که هر روز، حیوانی را انتخاب کند و نزد شما بیاورد به این ترتیب هر کسی که قرار و نوبتش می ر …

بیشتر بخوانید

واحد شماره چهار طرح كرامت انصاف


واحد شماره چهار طرح كرامت انصاف فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: ۶       بخشی از متن : فعاليت شماره يك :   قــصــــــه عنوان قصه : جوان با انصاف هوا تاريک روشن بود که عمار با عجله گوسفندانش را از آغل بيرون آورد. هنوز پرنده ي خواب توي چشمان عمار لانه کرده بود. خميازه اي کشيد. گوسفندها که راه افتادند در آغل را بست. از چاه کنار آغل دلو آب را بالا کشيد. آبي به سر و صورتش زد تا پرنده ي خواب از چشمانش بپرد. به آسمان نگاهي کرد و گفت :« تا سپيده نزده بايد راه بيفتم، تا صحراي فخّ راه درازي دارم . »   شال آبي کمرش را محکم کرد. چوب دستي اش را از کنار در آغل برداشت و به دنبال گوسفندها که انگار هنوز خواب بودند و سرشان را پايين انداخته و راه هر روزشان را مي رفتند، دويد. از کوچه بيرون نرفته بود که با صداي مادرش برگشت. مادر پيرش با سفره ي نان و خرما به دنبالش مي دويد. عمار به شتاب به سوي مادرش رفت . مادرش مي گفت:« چرا با اين عجله پسرم؟ هنوز که هوا روشن نشده؟» سفره ي نان را گرفت و گفت:« بايد به صحراي فخ بروم. آن جا با کسي قرار دارم.&raqu …

بیشتر بخوانید